![]()
چقدر میترسم از روزی که تک و تنها بالای یه کوه بایستم و به زندگیم نگاه کنم و هیچی جز یه دل تنها نبینم.چقدر میترسم روزی ببینم همه چی تموم شده و منم و یه عالمه خاطره و اشکایی که مهمون چشام شدن.از روزی میترسم که کسی کنارم نباشه که آغوشش میزبان همه غصه هام باشه.دستایی نباشن که گرماشون سردی ِ روزای بدم رو خنثی کنن.آره...من میترسم.میترسم از روزی که بگم:نسرین یادته سرنوشت رو قبول نداشتی ولی حالا قبول داری.بگم دیدی همه روزای ِ خوبی که داشتی یهویی محو شدن.سوختی و چیزی ازت نموند جز خاکستر غصه و دلتنگی.میترسم روزی بیاد که عشق رو باور نداشته باشم...شایدم باور داشته باشم ولی وقتی پرازخواهشم.پر از تمنام هیچ کسی نباشه که بتونم بهش بگم دوستت دارم و بعد تو اغوش مهربونش چشام رو ببندم و اروم بخوابم و وقتی بیدار شدم ببینم هنوز کنارمه و تو رویا نبودم.
نمیدونم رفتار مامانم آرامش قبل از طوفان بود یا اینکه اصلا عشق مارو باور نکرن و پیش خودشون فکر کردن یه حس ِ زودگذره...میگذره پس بهتره روی بدی بهشون نشون ندم و خودم رو بد نکنم.
چرا وقتی دفتر خاطراتم رو خونده بودن و از همه چی خبر داشتن و میدونستن ..............حذف شد........و بعدم فهمیدن من علی رو دوس دارم هیچی نگفتن؟چرا منتظر موندن؟وحالا که دلم شاده...حالا که زندگیم رو با وجود علی دوس دارم حالا که ثانیه به ثانیه زندگیم شده خوشی و دلتنگی برای عشقی که همیشه گفتم نعمت خدام بوده، وقتی تو روزای سرد از عشق اونی که دوسش دارم سرمایی رو احساس نمیکنم نمیذارن خوشبختی رو برای همیشه داشته باشم؟
اوضاع و احوال خونه:نگاه های مامانم.پوزخنداش و کنایه هاش که همشون میگن:علی تورو دوس نداره و فکر و خیال این احساس رو ازوجودت بنداز بیرون که من هیچوقت راضی به این رابطه نیستم.چه برسه به ازدواج!نگاه های زیر چشمی بابام که تا اعماق وجودم رو میلرزونه.گوش هایی که تیز میشن تابتونن بفهمن پشت تلفن چی میگم و باکی حرف میزنم.محدودیتی که برام ایجاد شده.حالا این منم و هزار تا قصه جورواجور از کسانی که همین مشکلات رو داشتن و بهم رسیدن یا اونایی که بهم نرسیدن.....
فکرای جورواجوری که قلبم رو به درد میارن واین روزای ابری که بارونشون چنان اتیشی تو دلم روشن کرده که.....
یا حق
علي : نسرينم هيچوقت نمياد ه تنها باشي . من مردو مردونه كنارت ميمونم و اين مشكلاي كوچيـک رو کنار هم حل ميكنيم ، هم درسام رو خوب ميخونم و هم خوب كار ميكنم تا بهونه اي براي جواب رد دادن بهم نداشته باشند ، نسرينم من پا پس نميكشم خودتم خوب ميدوني من چقدر صــــــــبورم ، خودت ميدوني راحت جا نميزنم ،قول بهت دادم پاش ميمونم ، مگه احساس تورو ميتونم به بازي بگيرم ، فــــــــــــداي اون قلب پاكت بشم منم دوستت دارم ، خانوادتو راض ميكنم ، بهشــــــــون ثابت ميكنم ه دوستت دارم و اين يه احساس زودگــزر نبوده ، نسرينم حرف كسي رو گوش نن درباره احساسم ميخواي حرف قلب و عقل منو بشنوي ؟ اينه : دوستت دارم شريك زندگي من . دوستت دارم نسرينم دوستت دارم اينده و زندگي من
خانومي اميدوار باش ما همو براي هميشه خواهيم داشت لحظه اي تنهات نميزارم ، هميــــــــشه تو بغل خودم ميخوابي و تو بغل خودم بيدار ميشي تو هميشه منو نارت خواهي ديد
ثابت ميكنم به كسايي كه عشقمونو باور ندارند و اينقدر بهت عشق ميورزم و همه چيزمو به پات ميـــريزم كه همه حسوديتو بكنند (چشاشون در بياد) البته اينم بگم من با دعوا ارامو انجام نميدم خودتم ميـــدوني از يه راه خوب حل ميكنم اين مشكلو بهم اعتماد كن گل من ، راستي خانومي تو اون لباسه واقعا محـــــــــشر شديا بازم عكس ميگيري برام ؟ خلاصه خانومي از طرف من خيالت راحت خودتم بگي دوستــــم نداري باز مــــيام ، حالا هم دوستم داري هرگز کوتاه نميام ، اينقدر ميرمو ميام تا راضيشون كنم حتي اگه سخــترين اذيتها رو هم ببينم باز کوتاه نميام ،عشقتو اسون به دست نياوردم كه اسون از دست بدم كه گل من،
دوستت دارم نسرين از ته قلبم قلبي كه فقط مال توئه پس نترس علي تو كنارته تو تنها نــخواهي بود و هرگز اين عشق به پايان نميرسه
پس بايد بگم:عاشقتم عشق بي پايانم
نسرین: اینجارو الان دیدم.علی مهربونم میدونم کنارمی همیشه بامنی.میدونم کوتاه نمیای و کم نمیاری.........
میدونم دوسم داری.باز یادم رفته خدا همیشه کنارمونه.همیشه باهامونه.یادم رفته علیم کنارمه.........امیدوار همه چی به زودی حل بشه....منم همیشه دوستت دارم و منتظر روزایی هستم که علیم برای همیشه کنارمه...

بازم سلام به عزیزترین کسم به همسرم کسی که بیشتر از جونم دوستش دارم کسی که با وجودش زندم و با نفسش نفس می کشم با خندش میخندم و با ناراحتیش چشام سیل میاد ، کسی که قلبم با بودنش زندس و میتپه ، کسی که امید رو به زندگیم اورد و با یه لبخند کوچیکش همه ناراحتی ها رو برد کسی که کنارش احساس خوشبختی کردم حتی تو بترین شرایط ، کسی که تو سختیا کنارم بوده و تنهام نزاشته ، نسرین تو همه کس منی تو زندگی و هستی منی هیچکس رو بهه اندازه تو نخواستم و بعد هم نخواهم خواست ، نسرین بیشتر از همیشه عشقتو تو سینم و از اعماق قلبم حس میکنم وقتی به لحظه های شادمون فکر میکنم میبینم همه خنده هام و خوشیهام به خاطر وجود تو کنارم بوده به خاطر همه چی ازت ممنونم عشق من

این چند روزه بازم صمیمیت بینمون بیشتر شده و حالا راحت تر درباره مسائل پیش رومون و ایندمون حرف میزنیم خوشحالم که میتونم راحت باهات حرف بزنم و چقدر هم قشنگ حرف میزنیم با شوخی و گاهی هم جدی جدی سه نقطه های دیشب یادته نسرین خانومی تا تو باشی دیگه نگی سه نقطه نزار از این به بعد سه نقطه بی سه نقطه ها نسرین اینقدر احساس خوشبختی میکنم که حد نداره از وقتی هم که صدای خوشگلتو برام ضبط کردی تا دلم برا صدات تنگ میشه صداتو گوش میدم و بیشتر از پیش دلبستت میشم


عاشقتم عشق بی پایانم 
به نام حق
سلام به همه دوستای گلم.شب جمعه همتون بخیر.عیدتون پیشاپیش مبارک.وای...5روز تعطیلم.از دیروز تا دوشنبه!!!مامی هم حسابی برنامه ریخته برای درس خوندن من!میگم اخه مادر من درس مال ِ من ِ...شمابراچی به زحمت میفتین!خلاصه ماهم حرف گوش کن.میشینم درس میخونم دیگه.اساتید محترم هم کلی فصل حذف میکنن(البته اگه خودشونم یادشون باشه که این فصل هارو حذف کردن و تو امتحان ندن)ترم پیش یه درسی داشتیم.یه فصلش پر از نظریه پرداز و نظریه هاشون بود.بیچاره خود نویسنده هم گفته که این قسمت نباید در ارزشیابی باشه.استادم گفته بود از اون فصل سوال نمیدم.نصف بیشتر سوال ها از همون فصل بود!!!!
خب برسم سر حرفای خودم.این مدت حالم عجیب بهم ریخته بود.خودم روخیلی باخته بودم.روزها خیلی بد میگذشتن.از این روزای سخت هرکسی تو زندگیش داره.ولی من بیشتر ازهمه.فکرو خیالات عجیب غریبی به سراغم میومدن.همش دل نگران بودم.انقد برای مشکلات کوچولو و بی ارزش خودم رو میخوردم و گریه میکردم که حد نداشت.اصلا نمیدونم اینهمه اشک از کجا میومدن!قربون علیم برم من هرچی میگفت بهم برمیخورد.ولی مثل همیشه صبوری میکرد.انقد گیر میدادم که خودمم خسته میشدم.هرکاری میکرد خوشحالم کنه یاهرحرفی میگفت کمی بخندم یه ایرادی ازش میگرفتم و مسئله رو انقد گنده میکردم وتاچندروزهم ولش نمیکردم.ولی مهربونم هیچی نمیگفت و تازشم همش میگفت من مقصرم.من نتونستم خوشحالت کنم.فداش بشم من. بعداز هربحثی هم زار میزدم که چرا اینهمه ناراحتت میکنم؟پیش خودم کلی شرمنده بودم که نمیتونم احساساتم رو کنترل کنم.اخلاقم خیلی بد شده بود.نمیدونستم باید چی کار کنم.نشستم باخودم هی حرف زدم هی حرف زدم و تصمیم گرفتم دختر خوبی بشم. هیچوقت ازیاد خدا غافل نشم.فراموش نکنم خدا خیلی بزرگتر و مهربونتراز اونی ِ که من فکرش رو میکنم. ازهیچی نترسم و ناامیدی رو به زندگیم راه دم.یادم نره خدااز رگ گردنم هم به من نزدیکتره. به خاطر هیچی خودم و اطرافیانم رو ناراحت نکنم.قدر زندگی و همه اطرافیانم رو بدونم. زود عصبانی نشم.غر نزنم.مسئله رو بیخودی بزرگش نکنم.خوب فکر کنم.برنامه ریزی خوبی بکنم.
اندراحوالت این روزهام بگم که عجیب دارم برای زبانم تلاش میکنم.اصطلاحات و جمله های قشنگ رو برای خودم مینویسم.هرجلسه هم یه موضوعی رو انتخاب میکنیم و درموردش حرف میزنیم.فوق العادس.
بعدشم که ترانه"مای هارت ویل گو آن"رو حفظ کردم و توخونه همش احساس خوش صدایی میکنم.تازشم کمی تا قسمتی افزایش وزن داشتم.این برای من یعنی خوب.آخه شده بودم پوست و استخون.فدای علیم بشم وقتی بهش گفتم انقد ذوق کرد.گفتم علی یادم اومد.شوهری دارن میرن سر کار....افکار شیطانی زیادی در این مورد دارم.راستی نهم ماه اینده تولدمه...ازحالا برای روز تولدم برنامه گذاشتم.با دوستام میریم بیرون.
چقدرقاطی پاتی حرف زدم امروز.علی جونی زنگ زد حرف زدیم.جوم گرفته اصلا نمیدونم چی دارم میگم.خیلی وقت بود نتونسته بودیم باهم حرف بزنیم.یه عالمه هم پشت تلفن بوس بوسیم کرد
برم برای علی جونم هم بنویسم حسودی شمارو نکنه.همتونو دوس دارم.یادتون نره.روز دانشجوهم پیشاپیش مبارک.

فرداروز تازه ایست.وفرداهای من خلاصه میشوند در وجود مهربان تو.
دیروز من پر است ازخاطره های زیبایی که تو برایم ساختی.
امروزم با نگاه پاک تو عجین میشود.
وفردا...فردا تکیه گاهم خواهی شد .دستانمان پلی خواهند شد برای خوشبختی مان.
مهربونم میدونم خیلی اذیتت کردم.همیشه ناراحتت کردم.سرت داد زدم.عشق مهربونم دیگه تصمیم گرفتم روزامون رو خراب نکنم.فکرای بد به ذهنم راه ندم.من و تو هم رو خیلی دوس داریم. هرکی بخواد مارو از هم دور کنه بیشتر بهم نزدیک میشیم.دستای هم رو محکمتر میگیریم.قلبامون بیشتر برای هم میتپن.نگاه هامون پر از عشق بیشتری میشه.قدم هامون رو محکم تر برمیداریم.بعدشم وقتی با افتخار شونه به شونه هم ایستادیم به همه نشون میدیم که به آرزومون رسیدیم.راه یکم برامون سختتر شده.خیلی وقتا ناامیدی اومده پشت در قلبم رو زده.ولی تو با مهربونیت...با صداقتت پسش زدی و گفتی هیچوقت تنهام نمیذاری.همیشه ازاینکه حرفای دلم رو غصه هام رو نگرانی هام رو بهت بگم بدم میومد.دلم میخواست فقط شادی هام رو باهات درمیون بذارم.غم هارو برای خودم نگه دارم.سکوت میکردم.ولی خب یه جایی یجورایی میفهمیدی غصه ای تو دلم هست.منم بهونه های رنگارنگ میگرفتم تا اصل ماجرارو نفهمی.میدونی...خیلی ناراحتم ازاینکه مامانم ازروی دفتر خاطراتم همه چیز رو خونده بودن و منم مجبور شدم اعتراف کنم.پشیمونم که نتوسنتم رابطمون رو مثل یه راز تو دلم نگه دارم.حداقل مامانم نفهمن.ولی علی این رو بدون من دوستت دارم.هر اتفاقی بیفته هرچی بگن مهم نیس.هیچوقت دختری نبودم که روی حرفشون حرفی بزنم.ولی وقتی ببینم حرفشون حق نیس.دلیل هاشون قانع کننده نیس هیچوقت این اجازه رو به خودم نمیدم بی احترامی بکنم ولی زیر بار حرف زور نمیرم.هرروزی که نماز میخونم.موقع خواب...وقتی قرآن رو گرفتم تو دستم فقط از خودش کمک میخوام.از همونی که همیشه میگیم عشقمون رو تو دل هردومون گذاشت.توکلم به خود خداست.وقتی من و تو یه خدا بالا سرمون داریم،وقتی از احساسمون مطمئنیم هیچی نمیتونه جلوی رسیدنمون رو بگیره.آره...علی من به تو ایمان دارم.تاحالاشم روزای سختی رو گذروندیم.خیلی سخت.ولی هیچوقت ازهم نگذشتیم.من گاهی وقتا از پا دراومدم...افتادم.گفتم نمیتونم ادامه بدم...گفتم علی برو و خوشبخت شو.ولی هربار محکمتر دستای سردم رو تو دستای مهربونت جا دادی و گفتی:عشق من،خوشبختی من تویی.زندگی من تویی.من نمیتونم ازت بگذرم.ازت نمیگذرم.هیچ جا نمیرم.میام و باخودم میارمت خونه خودمون.گفتی که هیچوقت کم نمیاری.و من مطمئنم هیچوقت نمیذاری رابطه قشنگمون تو سیاهی فرو بره.نمیذاری چشام از غصه دوریت بارونی بشن.
منم باید مثل خودت محکم باشم.باید تو این راه سخت دلگرمی هم باشیم.بتونیم تو سختی ها بهم تکیه کنیم.ماازهمون اولش هم میدونستیم راه سخته...ولی شروع کردیم.دستای هم گرفتیم و قدم گذاشتیم تو یه راه.
زندیگمون بهم پیوند خوردن.هم رو خواستیم.نخواستیم احساسمون رو پنهون کنیم.
شاید وقتی اینارو بخونی احساس کنی حرفام بوی غم و ناامیدی میدن.هرچند به خاطر این چندوقت خیلی روم فشار اومده ولی تو کنارمی.هیچ غصه ای ندارم.وقتی تور دارم .وقتی میبینم مهربونتر از پیش هستی چیزی جز خنده ته دلم نیس.روزهامون محسر میگذرن.امروز هم قربونت برم میگفتی چیه رمانتیک شدی؟از بس باهات دعوا کردم یادت رفته بود هرچی احساس دارم مال خودته.منم گفتم از این به بعد اینجوریه دیگه.
مهربونم مراقب خودت باش.یادتم نره من همیشه دوستت دارم.

پ.م1:از ظهر میخوام اپ کنم.رفتم ناهار خورم کمی نوشتم.داداشی گفت میخوام بازی کنم رفتم میوه خوردم.اومدم کامی رو ازش گرفتم یکم نوشتم مهمون اومد.بعد که رفتن اومدم بنویسم مامی گفت بیا سالاد بگیر.این شد که اصلا کلی حرف یادم رفت.
پ.ن2:میخواستم امروز فلافل درست کنم.از روی دستوری که سمیر تو وبلاگش گذاشته بود.مامانم نذاشت.
پ.ن3:سمی...چرا نمیتونی بیای اینجا؟؟؟نیدونم مشکل از چیه...غزل هم نمیتونه بیاد.دلم براتون تنگ میشه.
پ.ن3:علی عکس من رو فتوشاپ کرده شدم عروس خانوم.انقدم ناز شدم.علی من لباس عروس میخوام.....
دیگه چیزی یادم نمیاد بنویسم.مراقب خودتون باشین ها.همتون رو به خدای بزرگ میسپارم.
به نام خدا
سلام نسرين من
خوبي عشق من ؟ اميدوارم كه خوب خوب باشي و سالم و سر حال (انشاالله)
حالا كه دارم برات مينويسم حسابي دلم برات تنگ شده و اين دل ديوونم هم همش بهونتو ميگيره و هم اينكه باز داره برات ميلرزه و اين احساس خوبي بهم ميده كه فقط كافيه يه كوچولو بهت فكر كنم و قلبم تند بزنه حتي از فكر كردن به عشق تو سر حال ميام ، دلتنگي براي تو شيرينه ، دوست داشتن تو لذت بخشه ، عاشق تو بودن يعني زندگي ، نسرينم هميشه دوستت دارم ، چه شيرينه به يا اوردن لحظه هاي كنار تو بودن ، وقتي ياداشتي كه برام نوشتي رو ميخونم باز مثل اولين دفعه كه خوندم اشكام مياد من براي هيچي اشك نميريزم و اين اشكها هم از روي غصه نيست فقط و فقط از روي خوشحالي ،خوشحالي داشتن تو و اينكه كنارمي . اينقدر هم قشنگ نوشتي كه برام تكراري نميشه ، الهي فدات بشم من . وقتي براي اولين بار تنها دختر تو زندگيمو بوسيدم يادم مياد نميدوني چه حسو حالي دارم يه نكته براي همه بگم اينجا : من نه دوست دارم كسي ببوستم و نه اينكه دوست دارم كسي رو ببوسم حتي نزديكترين كسم وقتي ميخوان ببوسند ميگم بيخيال من خوشم نمياد چون هميشه دوس داشتم عشقم منو ببوسه فقط و منم فقط عشقمو ببوسم و اولين نفري كه بوسيدم همسرم نسرينه و اولين كسي كه بوسم كرده همين خانوميمه ، اين روزا همش كنار هميم مثل هميشه ولي با اين تفاوت كه صميميت بينمون خيلي بيشتر شده و حرفامونو راحت تر از پيش به هم ميگيم و اين هر دومونو خوشحال ميكنه كه احساس و علاقمون رو پاك پاك نگه داشتيم ، خوشحالم كه كنارمي نسرينم ، چشم رو هم گذاشتيم شد هشت ماه و كم كم داره ميشه يكك سال هر چند يه عمر مال هم بوديم و حالا چند ماهه كه كامل از احساس هم خبر داريم ، من اگه احساس نسرينمو نسبت به خودم ميدونستم خيلي رودتر حرف دلمو ميزدم بهش ، من نسرينو خيلي دوست داشتم وقتي ناراحت بود من اين طرف از غصه دق ميكردم هر چند خيلي درباره خودش باهام حرف نميزد ولي كوچيكترين غصش اقيانوس غم من بود ،نسرين يكم فكر كن ببين ما چقدر با هم بوديم هر دو تو سختياي هم كنار هم بوديم و سنگ صبور همديگه ، هميشه با هم با مهربوني برخورد ميكرديم هر چند من خيلي خجالتي بودم اون روزا و حالا بهم ميگي تو خجالتي هستي ؟ هي اون ايكونو ميفرستادي و من خجالت ميكشيدم چه رسمي حرف ميزدم باهات ، نه اينكه بد حرف بزنم به قول تو ولي خب نميتونستم هم اونقدر راحت باشم باهات ولي اينقدر حالا با هم راحتيم كه ... هر روز كه ميگزره بيشتر مطمئن ميشم كه انتخابم درست بوده ، من نسرينمو فقط از روي احساس انتخاب نكردم چند ماه بهش فكر كردم و هشت ماه پيش هم با شيطوني اين خانومي گلم لو دادم خودمو بله ديگه اين علي ديوونه نسرين بوده و هيچي نميگه و دوست داره عشق نسرين مال اون باشه ،نميدوني نسرين چقدر خوشحال شدم وقتي جوابت به پيشنهاد ازدواجم مثبت بود هنوز يادمه چقدر ذوق كرده بودم ون روز رو نميتونم فراموش كنم ، بازم ممنون كه عشقمو قبول كردي و بهم اعتماد كردي ، حالا كنارتم و سر قولي كه بهت دادم هستم نسرين نميزارم پيش بقيه سرت پايين باشه مطمئن باش سربلندت ميكنم و جواب اعتمادتو ميدم ، به همه ثابت ميكنم كه چقدر دوست دارم و به خاطرت هر كاري ميكنم و حاضر نيستم با هيچ دليل و سختي ازت بگزرم ، هيچوقت تنهات نميزارم عزيزم ، مياد روزايي كه كنار هميم و با هم و كنار هم همينم وبلاگو اپ ميكنيم هر چند همين حالا هم با هميم ، اين صميميت شديد كه بينمونه خيلي به هم نزديكمون كرده ، صبح با صبح بخير هم و طول روز با حرفاي محبت اميز ميگزره و شب هم با شب بخير هم ،روزها و شبهامو پرمعني كردي ، يه چيزي كه باز خوشحالم ميكنه اينه كه روزي كه بهت پيشنهاد دادم يه روز بهاري بود ، بهاري مثل دل پاكو مهربونت ، يادته ميگفتي هي نگو من زنتم من زنتم ديدي زنمي ، راستي يه چيز ديگه اين خانومي من صداشو برام ضبط كرده و داده بهم نميدونيد چه كرده اين خانومي چه صداي خوشگلي داره (واقعا) وقتي گوش ميدم روحم ارامش داره و بال درمياره ، صداي همسرمو خيلي دوست دارم مخصوصا وقتي سربه سرش ميزارم بله گفتناش خنده هاش و البته گير دادناي شيرينش ، خدارو شكر ميكنم تورو بهم داد ، زندگيم بي تو خيلي كسل كننده بود و بي هدف ولي حالا هدف دارم هدف اصليم كنار تو بودن و خوشبخت كردن نسرينمه و هر چي ارزو ديگه دارم فقط به خاطر نسرينمه ، نسرينم خوب درسمو ميخونم تا زودتر تورو بيارم پيشم تا اين دوري تموم بشه الهي فداي اشكات بشم نسرين ، ميدونم سخته براي منم سخته يادته بهم چي ميگفتي وقتي دلتن ميشم ؟؟ همون كارو بكن جسمي پيشت بودم خودم اشكاتو پاك ميكردم ميدوني كه اين كار رو ميكردم مثل اون روزي كه اشكات اومد و خودم پاكشون كردم و گفتم كه چقدر دوستت دارم ، هيچ كس رو به اندازه تو نخواستم نسرين ، مواظب خودت باش دفعه بعدي كه ميام دوست داري تپل باشيا منم به خودم ميرسم ، بيا كنار هم به همه ثابت كنيم كه عشقمون عميقه و ريشه اي و به سادگي نميشه مارو جدا كرد ، من رو هيچكس نميتونه از تو بگيره و تورو هم همينجور پس كنارمباش همسرم عزيز
هميشه دوستت دارم ، هميشه عاشقتم هميشه ديوونه وار ميخوامت ، عشق اول و اخرم تويي و از اين بابت خدارو شكر ميكنم كه يه حساس پاكو تو دل هردومون گذاشت
عاشقتم عشق بي پايانم
نسرین:نمیدونم مشکل از کجاست.علی وبلاگ برای دوستامون باز میشه بعدش دوباره بسته میشه....حلش کن.

سلام عزيز دلم ، خوبي بهترين من همشتمين ماهگرد هم رسيد و وارد نهمين ماه ميشيم ، تو هر لحظه عاشقتر ميشم ، از اينكه كنارمي خوشحالم و بهت افتخار ميكنم ، نسرين من خيلي دوستت دارم . كم كم داره ميرسه سالگرد ، نميدوني چقدر از داشتنت خوشحالم و هر چي بگم دوستت دارم باز كمه ، شب هم باز مثل هميشه باهات حرف زدم اينبار ولي بيشتر و يه كوچولو هم با يكي ديگه حرف زدم كه حسابي هم داشت به حرفامو گوش ميداد ولي باز شيطونياشو شروع كرد ، نسرين من خيلي خوشبختم كه تورو دارم كه تو هر لحظه ميتونم روت حساب كنم و به اين دلخوش باشم كه تو اين دنياي به اين بزرگي يكيو دارم كه دوستم داره ، ممنون به خاطر اين احساس عميق كه تو قلبم گذاشتي . قشنگترين لحظه ها لحظه هاييه كه از خواب بيدار ميشم و ميبينم كه تورو دارم و روز رو با صبح بخيرهمسرم شروع ميكنم و اينقدر با هم صميمي حرف ميزنيم كه انگار تو يه خونه ايم و دوري همو حس نميكنيم طول روزو با هميم و با هم شوخي ميكنيم و يا حرفاي جدي درباره ايندمون ميزنيم بعضي وقتها هم بحثمون ميشه كه با كلمه هاي محبت اميز زود جو رو اروم ميكنيم مثل هميشه ، تو بهترين و خوشگلترين دختر دنيايي برام نسرين ، از هر لحظه كنار تو بودن لذت ميبرم ، همونجوري كه قول دادم و حتما هم به قولم عمل ميكنم باز برا ديدنت ميام عزيزترينم ، اصلا هم برام راه دور نيست به اين فكر ميكنم كه هدفم چيه و وقتي به اين فكر ميكنم كه با اين كارم ميتونم كنارت باشم تو چشماي معصومت نگاه كنم و بگم كه چقدر دوستت دارم يا اينكه خنده رو لباي خوشگلت بيارم سختيا تبديل ميشن خوشحالي هيچي تو اين دنيا به اندازه تو برام با ارزش نيست هيچ چيز . همه چيزاي ديگه رو هم به خاطر اينكه تو رو خوشحال ميكنند ميخوام ، هميشه تو برام تو اولويتي ، نسرين خيلي وقته صداي خنده هاتو نشنيدم گل من اينقدر دلم تنگ شده براي خنده هات كه نگو ، وقتي ميخندي چهره ماهت ماهتر ميشه ، حالا هم كه دارم برات مينويسم با اس ام اس داري باهام حرف ميزني قربون اين شيطونيات بشم من ، دوست دارم هميشه سرحال باشي و پرتحرك ما تو يه خونه باشيم چيكار ميكنيم ؟؟؟ هر دو پرتحرك و شيطون خودمون خونه رو به هم ميريزيم و بعد هم تو مرتب ميكني ديگه ... شوخي كردم گل من ... بعضي وقتها خودم برات اشپزي ميكنم و همه نوع غذاي سوخته خوشمزه ميدم بهت ... اينم شوخي بود اتفاقا استاد نيمرو درست كردن هستم . هميشه و همه جا تو فكر مني تو همه كسمي ، براي رسيدن به همديگه هر دو تلاشمونو ميكنيم و البته من بايد بيشتر تلاش كنم هيچوقت اسون نميگيرم ولي ناممكن هم نميبينم ، قول ميدم هيچ سختي باعث نشه ازت بگزرم ميدونم كه تو هم پيشم ميموني و به من كمك ميكني كه بتونم هر چي زودتر زمينه رو براي رسيدنمون فراهم كنم ، راستش من ميدونم و مطمئنم كه مامانم به سليقه پسرش تو انتخاب عروسش افرين ميگه و مطمئن مطمئنم كه ميپسنده عروسشو ، من كه ولكن اين فلفل كوچولوم نيستم تا دستاشو تو دستم نزارن ول نميكنم و به جلزو ولز ادامه ميدم ، بند نميشم يك جا مثل اسپند رو اتيش ، رسيدنمونم به اين معني نيست كه ديگه همه چيز تموم شده نه حالا مهمترين مرحله رسيده اونم خوشبخت كردن همسرمه ، هميشه دوتا ارزو داشتم يكي رسيدنمون به هم و دوم كنار هم خوشبخت بودن ، البته ميدونم كنارت باشم خوشبخترين مرد دنيام همين حالاشم احساسش ميكنم ، افتخار ميكنم به عشقمون كه اين فاصله جغرافيايي نتونست جلو پيشرفتشو بگيره و بزرگ و بزرگتر و باشكوه تر شد و حالا ما دوتا شديم يك رو در دو بدن كه بعد اين دو بدن هم به هم پيوند ميخورند مثل قلبامون كه لبريز شده از عشق به همديگه و از ابرازش دريغ نميكنيم ، بارها گفتم بازم ميگم من كنار نسرين خنديدم (از ته دل) با عشق نسرين زنده شدم و اميد پيدا كردم به زندگي ، نسرين برام يه رحمت بود تو موقعي كه كاملا نا اميدي موج ميزد تو قلبم ولي اون بالايي هوامو داشت نميدونم چه كار خوبي كردم قبلا كه همچين نعمت بزرگي بهم داد هميشه خدا رو شكر ميكنم كه كنارمي نسرين و ميتونم راحت بهت بگم دوستت دارم . امروز بيشتر از پيش صميمي شديم ، خوشحالم كه حرفاتو بهم ميگي و تو دلت نگه نميداري ازت ميخوام هميشه همينجوري باشي ، بي خجالت حرفاتو بهم بگي شايد با همون حرفايي كه خجالت ميكشي برني ميتونيم تصميم بهتري براي زندگيمون بگيريم يا با گفتنش ميتونيم صميمي تر بشيم و همديگه رو خوشحال كنيم ، خلاصه خانومي اميدوارم به پاي هم پير بشيم و كنار هم بشينيم يدفعه چند تا دختر پسر كوچولو بيان بگن بابا بزرگ مامان بزرگ ، هيچوقت تو زندگيم اينقدر خوشي نداشتم كه تو اين چند ماهي كه هستي دارم (خدايا شكرت) اميدوارم هميشه همديگه رو همينجور پاك دوست داشته باشيم و اون بالايي كه عشقمونو تو دلامون گذاشت خودش هوامونو داشته باشه . ببينه منو تو رو كه طاقت دوري همو نداريم و زود ما رو به هم برسون ، حالا خودت يكم فكر كن منو تو رو كي ميتونه جدا كنه صبحا كه بايد بريم سر كارمون ، هميشه دير ميريم سر كار و لحظه شماري براي اينكه زودتر تموم بشه كارو بازم كنار هم باشيم ، خانومي ديوونه وار دوستت دارم ، عشق ابدي مني ، كسي كه هميشه تو دلم ميمونه و صاحب قلبمه ، به اميد اينكه ماهگردها و سالگردهاي ازدواجمونو جشن بگيريم يكي اين بغلم نشسته و داره چپ چپ نگاه ميكنه ميگه : منم منم سلام ماماني ، خوبي ؟ مامان بزرگ بابابزرگ ؟ دايي خوبه ؟ هنوز مجلده ؟ خودم بلاش ژن ميگيلم ، اين چند وخته اين بابايي نميزاشت بيام و بلات بنويسم حالا ميگم تا بدوني چون بنده ديگه تمراي اخل مهد هستم و اين چند وخته هم حسابي سرم شلوغ پلوغه ، كنفراش داشتم درباره اتل متل توتوله ، تحقيق درباره گاو حسن ، امتحاناي ميان ترم بازيگوشي شروع شده ، واي نميدوني چقدر خوب تاب بازي ميكنم ، اين بابايي كه منو ميبله پارك هي ميگه زود باش زود باش منم زود نميباشم و حسابي بازي ميكنيم و دنبالم ميكنه ، من دوش دالم دكتل بشم همه رو امپول بزنم ، مواژب باش مليژ نشي مامانيا وگرنه تولو هم امپول ميژنم بابايي برام از اين اينا هست تو گوش مزالن دكتلا از همونا بلام خليده اينقدر خوشگله ، هميشه بابايي مليز ميشه منم خوب ميكنم ، لاستي پايان ناممو هم دالم دلست ميكنم دلباله بستني بهتله يا لواشك ، چيه ماماني دهنت اب افتاد نه ؟؟؟ به بابا ميگم هله هوله ميخوليا دعوات كنه ها ، داداش نيمام كو پس اونم امتحان داله بهش بگو بازم ميايم منو بابايي ديدنتون ، بابايي بهم قول داده شماهالو برا هميشه بياره پيشمون ... اخ جون... ، من ديگه بايد بلم اين بابايي نميزاله كه دو كلمه ادم اختلاف كنه بعدا ميبينمت ماماني خوب خوب خانومي اينم از خانوم دكتر كوچولوت ، هشتمين ماهگرد مبارك ، هميشه دوستت دارم و ديوونتم عشق من خوب غذا بخورر و هميشه اينو يادت باشه كه من دوستت دارم با نفساي تو نفس ميكشم با عشق تو زندم دوستت دارم عشق بي پايانم
نسرین: 
سلام عشق مهربونم.
سلام دوستای گلم.
چقدر زود داره میگذره.کم مونده عشقمون بشه یک ساله.روزهام باعلی انقدر شیرین شدن که گذر زمان رو احساس نمیکنم
هرچندگاهی کوچولو میخوام بزنمش.دیشب بهترین شب عمرم بود.علی مثل همیشه سروقت زنگ زد و برام حرف زد.درست هون دقیقه ای که ازم خواسته بود باهاش بمونم.خیلی خوش گذشت.دستم رو جلوی دهنم گرفته بودم صدای خندیدنم رو مامان اینا نشنون بگن زده به سر دخترمون.دیوونه شده.نمیدونن که این دوماد شیرین زبون و شیطونشون چی میگه.فدای علیم بشم من.بانینی هم حرف میزد.خودمش میخندید.دیگه من با خنده های علی بیشتر ذوق زده میشدم.حالا بعدا یه پست رمزدار میذارم بدونین علی چجوری با نینی حرف میزنه که من روده بر میشم از خنده.....خب دیگه عیدتونم پیشاپیش مبارک.بهتون خوش بگذره.روز و شباتون عاشقونه.قدر اونایی رو که دارین بدونین.
عشق من نسرین همیشه عاشقته

